سکوت...
هر انچه می خواهم...سکوت و سیاهی
مرگ...
هر انچه می بینم...سکون و سیاهی
و انگیزه
خالی بود ...و زیبا
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:45  توسط نون
|
بدون شرح
هر انچه می خواهم...سکوت و سیاهی
مرگ...
هر انچه می بینم...سکون و سیاهی
و انگیزه
خالی بود ...و زیبا
برگها را یکان یکان چیدم تا به کنارت برسم
اخرین برگ را که چیدم رفته بودی..
انگاه ازبرگهای چیده شده گل تاجی بافتم
کسی را نداشتم تا به او دهم
بر تارک خویش اویختمش
"یانیس ریتسوس"
چنان که دیوانه ای شعرهایش را.
باد .... می نوازد.
دیوانه می سراید:
لا لا لا
هو هو هو
شب های ارام کارون کو؟!!!!
to wake up as a woman
everyday
knowing that there are places
you are not allowed to reach